تفاوت بین غمگینی و افسردگی

۶ تفاوت بین غمگینی و افسردگی

۶ تفاوت بین غمگینی و افسردگی

همه ما ممکن است گاهی احساس غم شدیدی داشته باشیم. در این لحظات افسردگی ممکن است اولین حدسمان درباره منبع مشکل باشد. اما چه زمانی می‌توان گفت دچار افسردگی شده‌ایم؟ تفاوت غمگینی و افسردگی چیست؟

 

افسردگی به عنوان یک دسته‌بندی از اختلالات روحی روانی، اشکال و انواع مختلفی دارد. انواع افسردگی نشانه‌ها و علائم منحصر به خود را دارند. شکل رایج‌تر اختلال افسردگی شامل علائم زیر می‌شود:

🔘 خلق افسرده در بخش عمده روز و در اکثر روزها که هم توسط فرد گزارش می‌شود و هم اطرافیان متوجه آن می‌شوند.

🔘 کاهش محسوس علاقه یا لذت در تمام یا اکثر فعالیت‌ها در بخش عمده روز در همه روزها

🔘 کاهش یا افزایش وزن محسوس (به همراه کاهش یا افزایش اشتها) به میزان حداقل 5 درصد از وزن در ماه

🔘 بی‌خوابی یا پرخوابی تقریبا هر روز

🔘سراسیمگی یا کندی روانی حرکتی

🔘 خستگی یا فقدان انرژی تقریبا هر روز

🔘 احساس بی‌ارزشی یا گناه بیش از حد یا نامناسب تقریبا هر روز

🔘 کاهش توانایی فکر کردن یا تمرکز کردن یا دو دلی

🔘 افکار مکرر درباره مرگ و خودکشی

🔘 تاثیر منفی نشانه‌ها بر عملکرد شغلی یا تحصیلی

 

ممکن است با مطالعه علائم ذکر شده برای افسردگی، علائم را در خود دیده و برداشت کنید که دچار افسردگی هستید. حتی اگر برخی از این علائم در شما وجود داشته باشد، تایید وجود افسردگی به این سادگی‌ها نخواهد بود و بررسی متخصص ضروری است.

در اینجا به چند تفاوت بین غمگینی و افسردگی اشاره می‌کنیم:

 

1- احساس یا اختلال

احساس غم و غصه، حسی است که همه ما تجربه می‌کنیم. در مواجهه با اتفاقات بد زندگی، با یادآوری خاطرات تلخ یا به دلیل دلتنگی، حس غم و غصه جزئی از حس‌های طبیعی است که تجربه کردن آن به نوعی بخشی از تجربه زندگی است. حس و احساس به عنوان شکلی گذرا از وضعیت روانشناختی شناخته می شود. ثبات این حس، خلق یا مود ما را شکل می دهد. خلق افسرده و غمگین معمولا در مواجهه با اتفاقات تلخ و شدید زندگی مثل از دست دادن یک عزیز به وجود می‌آید و نسبت به حس، ماندگارتر است.

 

اختلال افسردگی، شکلی ماندگارتر و پایدارتر نسبت به خلق است و لزوما با یک اتفاق یا مسئله تلخ در ارتباط نیست. اختلال افسردگی به نوعی ناتوانی مغز در دوری از حس افسردگی یا بازسازی مود بعد از آن است. اختلال افسردگی می‌تواند در واکنش به مسائل مختلف رخ دهد و می‌تواند فاقد دلیل یا محرک باشد.

 

بنابراین، اولین تفاوت غمگینی و افسردگی، ماهیت آن‌ها است که از دید روانشناسی، در دسته‌های مختلفی از تجربیات انسانی قرار می‌گیرند.

 

2- موقت یا ماندگار بودن 

تفاوت اصلی دیگری که بین احساس غمگینی  و اختلال افسردگی وجود دارد، مدت زمان آن است. هر کسی ممکن است در غروب‌های دلگیر جمعه یا در واکنش به ناکامی‌ها احساس افسردگی داشته باشد؛ اما نکته‌ای که اختلال افسردگی را از ناراحتی مجزا می‌کند، ماندگاری آن است. وجود حس غمگینی برای دو هفته، اولین زنگ خطر ابتلا به افسردگی را به صدا در می‌آورد. از طرف دیگر، حس غمگین بودن معمولا گذرا است و معمولا طی یک روز به فراموشی سپرده خواهد شد یا در برخی شرایط، تا دو یا سه روز باقی خواهد ماند؛ در حالی که افسردگی می‌تواند تا دو سال به صورت مستمر پایدار باشد.

 

3- منطقی یا غیرطبیعی بودن 

ناراحتی به عنوان یک حس، واکنشی طبیعی به اتفاقات تلخ است. ناراحتی می‌تواند با احساس گناه، کاهش عزت نفس یا حتی دودلی در تصمیم‌گیری و واکنش نشان دادن به مسئله همراه باشد. از طرف دیگر افسردگی واکنشی نسبتا ثابت و غیرطبیعی و شاید فاقد منطق به یک واقعه یا حتی بدون دلیل مشخص است.

در این اختلال با به‌ هم‌ ریختن کارکرد مغز در زمینه‌های مختلف که ریشه در وظایف دو هورمون دوپامین و سروتونین دارند، بسیاری از احساسات و کارکردهای عاطفی در مغز با مشکل مواجه می‌شوند. این موضوع منجر به پایداری عاطفه منفی می‌شود

 

4- جزئی یا کلی بودن 

احساس ناراحتی به عنوان یک واکنش طبیعی، در زمره رفتارهای تکاملی انسان، برای تغییر رفتار یا مسیر زندگی، به نوعی ضروری است. احساس ناراحتی یا احساس گناه در زندگی روزمره دلیل و انگیزه‌ای برای ایجاد تغییر در زندگی ایجاد می‌کند تا زندگی بهتری را تجربه کنیم. این تغییرات معمولا به یک مسئله محدود هستند و با تغییر موردنیاز، احساس موفقیت و مثبتی به وجود می‌آید.

از طرف دیگر، افسردگی به دلایل مختلفی مثل کاهش تمرکز و ایجاد ناتوانی در تصمیم‌گیری در تمامی زندگی و برای مدتی نسبتا طولانی رفتار و فعالیت‌ها را تحت تاثیر قرار می‌دهد. این تاثیرات در صورت عدم توجه، مشکلاتی مثل اختلالات خواب یا کاهش تدریجی اعتماد به نفس را به وجود می‌آورند و تا حدی پیش می‌روند که فرد حتی انگیزه‌ای برای بهبودی ندارد و در نتیجه تلاشی نیز برای آن نمی‌تواند بکند.

 

5- نقش تلاش

افراد مختلف در واکنش به احساس غم و غصه، فعالیت‌های مختلفی را برای دوباره شاد شدن یا انگیزه گرفتن امتحان می‌کنند. حتی در غم و غصه‌های سخت و ماندگار مثل غم از دست‌دادن یک عزیز، تلاش و اراده می‌تواند نقش مثبتی در بهبودی عاطفه و حس‌وحال فرد داشته باشد. از طرف دیگر، افرادی که دچار افسردگی هستند نه تنها توانایی یا میلی به بهبود وضعیت ندارند، بلکه به دلیل نقص‌های کارکردی مغز ممکن است باور داشته باشند که به دلیل اشتباهاتی که در زندگی خود انجام داده‌اند، لایق تحمل سختی‌ها هستند.

 

6- نشانه‌های قابل مشاهده

یکی دیگر از تفاوت‌های غمگینی و افسردگی که در تشخیص‌ نیز حائز اهمیت است، مشاهده و لمس آن توسط اطرافیان است. احساس ناراحتی و غم و غصه با برخی از واکنش‌های صورت و بدن همراه می‌شود که اطرافیان و آشنایان تقریبا همیشه متوجه آن می‌شوند. این حس که درونی است، بعد از به اتمام رسیدن این واکنش‌های فیزیکی، نمود بیرونی ندارد و اطرافیان کمتر ممکن است متوجه آن شوند. از طرف دیگر، افسردگی با تغییر جزء به جزء رفتار و عادت‌ها، تاثیر زیادی بر فرد دارد و اطرافیان می‌توانند وجود یک مشکل را به سادگی حس کنند.

کلام اخر 

افسردگی به عنوان درمان‌پذیر‌ترین اختلال روانشناختی شناخته می‌شود که در 80 الی 90 درصد اوقات، فارغ از مدت زمان موردنیاز، به درمان واکنش مثبت دارد. درمان افسردگی تا حد بسیار زیادی به نشانه‌ها و علت پشت آن بستگی دارد و درمان ثابتی برای آن وجود ندارد. روان‌درمانی بخش ضروری از انواع مختلف درمان است.

 

مراقبت از خود، اصلی است که در هر شرایط به کمک ما خواهد آمد. این اصل شامل دوری از الکل یا مخدر برای مقابله با غم، ورزش منظم، رژیم غذایی سالم، اهمیت‌دادن به میزان و کیفیت خواب و قطع نکردن ارتباطات اجتماعی در شرایط دشوار می‌شود که به تنهایی تا میزان زیادی می‌تواند افسردگی را از ما دور کند.

 

عضویت در گروه

۱۰ مهارت مهم برای اینکه از عضویت در گروه لذت ببریم

۱۰ مهارت مهم برای اینکه از عضویت در گروه لذت ببریم

عضویت در یک گروه و لذت بردن از این تعامل، هم آسان جلوه می‌کند و هم سخت به نظر می‌رسد؛ اما اگر بخواهید، راهش را بلد باشید و مهارت‌های مهم را یاد بگیرید، به زودی پیشرفت خواهید کرد.

 

مهارت اول: مهارت‌های ارتباطی قوی

یکی از مهم‌ترین مهارت‌هایی که هرکس در هر جایگاهی باید کسب کند، مهارت‌های ارتباطی است. زیرا شامل شخصیت و توانایی ما برای همراهی با دیگران و متقاعد کردن دیگران برای گوش دادن به ایده‌های ماست.

فن بیان قوی امروزه یکی از مهارت‌های بسیار قوی برای انجام کارهای گروهی است، هرچه تکنولوژی بیشتر پیشرفت می‌کند، اتفاقاً نیاز به برقراری ارتباط بیشتر هم می‌شود.

 

مهارت دوم: توانایی همدلی و انتخاب بهترین زمان برای اینکار

همدلی به ما این امکان را می‌دهد که با دیگران روابطی ایجاد کنیم و با گذاشتن خود به جای دیگری، طرز تفکر و بینش افراد را پیش بینی کنیم. همدلی درک احساس و فهم تجربه حسی دیگران با توانایی دید از نگاه آن‌ها و قراردادن خود در جایگاه آن‌ها است.

در نظر داشته باشیم، زمان ابراز همدلی بسیار مهم است.

بهترین زمان برای همدلی هنگامی است که شخص  با چالشی مواجه شده است و ما می‌توانیم برای برون رفتن از این چالش به آن‌ها کمک کنیم.

 

مهارت سوم: مهارت گوش دادن فعال

شنیدن و گوش دادن دو چیز متفاوت هستند. همه افراد توانایی شنیدن دارند.

اما هرکسی مهارت گوش دادن ندارد. در مهارت گوش دادن چنان قدرتی نهفته است که به واسطه آن می‌توان از بسیاری از موانع گذشت، افراد زیادی را در اختیار داشت و ارتباطی عمیق با دیگران برقرار کرد .

 

مهارت چهارم: علاقه خالص به دیگران

اکثر مردم، تفاوت علاقه واقعی با تصنعی را متوجه می‌شوند. بهتر است برای ایجاد تعامل سازنده با دیگران، از پرسیدن سؤالات فلسفی و متفکرانه، پرهیز کنیم و راه‌های ساده‌تری را برای این کار بیابیم.

نام ها، تاریخ‌ها و حوادث مهم زندگی را به خوبی به خاطر بسپاریم…

 

مهارت پنجم: انعطاف پذیری

افرادی که به طور عالی ارتباط برقرار می‌کنند توانایی بالایی برای تغییر دادن شرایط و وضعیت در زمان‌هایی که واقعاً نیاز است، دارند.

انعطاف‌پذیری ضرورتاً مشکلی را برطرف نمی‌کند اما به فرد این توانایی را می‌دهد تا مشکلات را پشت سر بگذارد، لذتی را در زندگی (حتی در شرایط سخت) پیدا کند و عوامل تنش‌زای بعدی را بهتر تحت کنترل درآورد. انعطاف‌پذیری را می‌توانیم با تلاش و کسب مهارت‌هایی در خود افزایش دهیم .

 

مهارت ششم: طناز بودن!

چه کسی از خنده لذت نمی‌برد؟

وقتی با خنده و خوش رویی با مسائل برخورد کنیم، می‌بینیم که مسائل هم ساده‌تر می‌شوند و هم ارتباطات لذت بخش تری را تجربه میکنیم .

 

مهارت هفتم: آگاهی داشتن از مخاطبان

دانستن اینکه چطور، چه زمانی و چه چیزی را باید به دیگران بگوییم، خیلی مهم است.

مساله آگاهی داشتن از مخاطبان پیش‌پاافتاده به نظر می‌رسد، یکی از دلایل اصلی آن این است که مردم دائماً با هم در تماس‌اند.

 

مهارت هشتم: داشتن صداقت در ایجاد اعتماد میان هم گروهی ها ضروری است.

افراد می‌خواهند با کسانی کار کنند که می‌دانند می‌توانند به آن‌ها اعتماد کنند و صداقت اساس هر رابطه‌ای است،

 

مهارت نهم: یادگیری زبان بدن

اهمیت زبان بدن احتمالاً به اندازه کافی مورد تاکید قرار نگرفته است، در حالی که بیشترین سهم از ارتباطات ما را تشکیل می‌دهد.

واقعیت این است که ما همیشه با مردم ارتباط برقرار می‌کنیم، حتی زمانی که صحبت نمی‌کنیم. آگاه بودن از حرکات، بیان‌ها، حالات، صدا و ظاهر، می‌توانند به میزان زیادی به مهارت‌های ما آسیب رسانده یا کمک کنند.

 

مهارت دهم: توانایی حمایت از دیگران و ایجاد انگیزه در آن‌ها

افراد تمایل دارند تا به آنها توجه شود. فارغ از اینکه چه کسی هستند یا تا چه حد انسان موفقی بوده‌اند.

با نشان دادن حمایت به شکل تشویق، می‌توانیم کسی را در مسیر درست قرار دهیم یا آن‌ها را در مسیر درست نگه داریم .

خوداگاهی بیشتر

۶ گام برای رسیدن به خودآگاهی بیشتر

۶ گام برای رسیدن به خودآگاهی بیشتر

خودآگاهی  تاثیر زیادی در کیفیت زندگی افراد دارد. خودآگاهی منجر به اهمیت‌دادن به  نیازها خواهد شد و در نتیجه، فرد رضایت بیشتری در زندگی تجربه کرده و انگیزه بیشتری برای ادامه به تلاش در زندگی خواهد داشت.

دستیابی به شناخت کافی از خود باعث می‌شود تا واکنش‌ها، شیوه برقراری ارتباط، ملزومات موردنیاز و موارد بسیار بیشتری را شناخته و بتوانیم در جهت حل تعارضات و ناراحتی‌ها و همچنین رشد شخصی حرکت کنیم.

افراد با خوداگاهی بهتر، توانایی بیشتری در مقابله با چالش‌های زندگی و چالش‌های زندگی  دارند.

مهم‌ترین مزیت خودآگاهی به طور کلی، شناسایی چرخه‌های معیوب در روابط و کنش و واکنش‌ها به دنیای اطراف است. شناسایی این مشکلات به تنهایی تاثیر چشمگیری در رسیدن به یک شخصیت سالم و مناسب دارد. برای مثال تصور کنید که به طور کلی، آدم مضطربی هستید و این اضطراب شما منجر به ترس از برخی فعالیت‌ها می‌شود. اگر از این اضطراب غیرطبیعی خود آگاه نباشید، فرصت‌های بسیار زیادی را در زندگی به دلیل ترس از دست خواهید داد. در صورتی که فقط با علم به این مسئله، دید جدیدی به اضطراب خواهید داشت و حتی قبل از تلاش برای تغییر آن، تاثیرات مثبت را احساس خواهید کرد.

 

خودآگاهی عنوان یک مفهوم روانشناختی، به معنای اطلاعات واقعی، صادقانه و درونی‌ای است که فرد درباره خود دارد. این اطلاعات می‌توانند در زمینه عاطفه و نیازهای عاطفی، شخصیت و ویژگی‌های شخصیتی، روابط و ماهیت آن‌ها، الگوهای رفتاری و مبنای آن‌ها، عقاید و زمینه آن‌ها، اعتقادات و ارزش‌ها، نیازها و اهداف، ترجیحات و امیال و هویت اجتماعی باشد.

تکنیک و راهکارهای زیادی برای دستیابی به خودآگاهی وجود دارد. اما نکته مهم درباره این موضوع، منحصر به فرد بودن مسیر هر فرد در دستیابی به خودشناسی و خودآگاهی  است. به بیان دیگر، نمی‌توان برای افراد مختلف نسخه یا توصیه‌های ثابتی داشت . با این وجود، برخی تمرین یا فعالیت‌ها می‌توانند فرد را در کشف مسیر منحصر به فرد خود کمک کنند.

۱- لیستی از تمام علایق خود تهیه کنید و آنها را بر اساس شدت علاقه خود عدد گذاری کنید.
سعی کنید ویژگی‌های شخصیتی خود را تشخیص دهید. در صورت نیاز از نظر اطرافیان و دوستان یا پرسشنامه‌های روانشناختی کمک بگیرید.

 

۲- ارزش‌های خود در زندگی را مشخص کنید. چه چیزهایی در زندگی برایتان ارزشمند و چه چیزهایی بی‌ارزش هستند؟

 

۳- اهداف پیش‌رو و پیش‌بینی بلندمدت از خود را یادداشت کنید و بر اساس ارزش‌هایی که مشخص کردید، آن‌ها را ارزیابی کنید.

 

۴-سبک زندگی موردعلاقه خود را مشخص کنید.  سپس سبک زندگی موردعلاقه خود را بر اساس اهدافی که مشخص کردید ارزیابی کنید.

 

۵- تعارضات موجود در لیستی که تهیه کردید را پیدا کنید. برای مثال اگر هدف شما در زندگی دستیابی به پول زیاد باشد، ارزش شما باید شامل سخت کار کردن باشد!

 

۶- در نهایت، تغییراتی که باید در خود، اهداف یا سبک زندگی خود ایجاد کنید تا احساس بهتری نسبت به خود و زندگی داشته باشید را مشخص کنید و ایجاد این تغییرات را در برنامه خود وارد کنید.

 

چرا افکار ما را احاطه می‌کنند؟!

چرا افکار ما را احاطه می‌کنند؟!

چرا افکار ما را احاطه می‌کنند؟!

وسواس فکری، از رگ گردن به شما نزدیک‌تر است! این را پژوهشی انجام شده در دانشگاه ییل نشان می‌دهد. بنا بر این پژوهش، زمینه ابتلا به وسواس فکری، در همه افراد وجود دارد و طی شرایط خاصی ممکن است برای هرکسی پیش بیاید. احتمالاً برای شما هم پیش‌ آمده که در واکنش به یک اتفاق، مشکل یا حتی بیماری، تفکرات وسواس‌گونه در ذهنتان ظاهر شود.

وسواس فکری یعنی چه ؟

وسواس فکری ، OCD یا Obsessive Compulsive Disorder یک اختلال روانشناختی است که در آن فرد دچار افکار، تصورات یا تمایلات  مزاحم می‌شود. این افکار معمولاً باعث نگرانی، ترس یا ناراحتی شدید می‌شوند. فرد ممکن است تلاش کند این افکار را کنترل کند یا آن‌ها را تحمل کند، اما آن‌ها به‌سرعت برمی‌گردند و امکان تحمل‌کردن این افکار برای فرد وجود ندارد. این افکار و تصورات معمولاً با رفتارهای وسواسی مثل شست‌ و شوی مکرر یا چک‌کردن قفل بودن درها همراه هستند که فرد برای کاهش نگرانی خود انجام می‌دهد.

تفاوت وسواس فکری و وسواس رفتاری :

وسواس فکری و وسواس رفتاری دو بخش از اختلال وسواس فکری – رفتاری هستند. وسواس فکری به معنای وجود افکار یا تصورات ناخواسته و مزاحم است که فرد نمی‌تواند آن‌ها را کنترل کند. در مقابل، وسواس رفتاری به معنای رفتار یا عادت‌های تکراری است که فرد برای کاهش نگرانی خود از افکار وسواسی انجام می‌دهد.

 

ارتباط وسواس تمیزی با وسواس فکری :

وسواس تمیزی نوعی از اختلالات وسواسی است که در آن فرد دچار نگرانی شدید از آلودگی یا بیماری می‌شود. این نگرانی معمولاً باعث می‌شود فرد به طور مکرر و بیش از حد به دنبال تمیزکردن خود یا محیط اطرافش باشد.

وسواس تمیزی به عنوان یک اختلال، ارتباط مستقیم با وسواس فکری دارد، در حالی که برعکس آن صادق نیست. علاوه بر این، برخلاف باور عمومی، وسواس تمیزی به عنوان یک رفتار یا یک عادت رفتاری، نشان‌دهنده اختلال یا مشکل خاصی نیست.

پیامدهای وسواس فکری:

وسواس فکری به عنوان یک اختلال روانشناختی، تأثیرات منفی زیادی بر زندگی دارد. فرد مبتلا به اختلال وسواس فکری، معمولاً به دلیل درگیری ذهنی بیش از حد، توانایی انجام کارها را ندارد یا ترجیح می‌دهد آن‌ها را انجام ندهد. وسواس فکری ممکن است در زمینه‌های مختلفی خود را نشان بدهد که رایج‌ترین آن‌ها، وسواس فکری در زمینه کاری و شغلی و در زمینه ارتباطات خانوادگی است!

ریشه وسواس فکری :

بر اساس پژوهش‌های انجام شده، باید گفت که ریشه وسواس فکری یک عامل واحد نیست؛ بلکه عوامل زیادی در ارتباط با یکدیگر باعث شکل‌گیری و پیشرفت آن می‌شوند. بر اساس اطلاعات موجود، ریشه وسواس فکری به‌ احتمال زیاد ترکیبی از عوامل ژنتیکی، بیولوژیکی و روانشناختی است.

۱. عوامل ژنتیکی:  اگر یک فرد در خانواده دچار وسواس فکری باشد، سایر اعضای خانواده نیز ممکن است به این اختلال دچار شوند. البته باید در نظر داشته باشیم که تربیت و زندگی با والدین مبتلا به وسواس فکری نیز می‌تواند عامل تأثیرگذار دیگری در کنار ژنتیک باشد.

 

۲. عوامل بیولوژیکی: تأثیر عوامل بیولوژیکی بر شکل‌گیری و تشدید وسواس فکری، مستقیم است. به این معنا که برخی از تغییرات، مثلاً کمبود هورمون سروتونین، مستقیماً بر تشدید وسواس فکری تأثیر دارد. این کمبود می‌تواند بر اساس عوامل ژنتیکی یا محیطی ایجاد شود که درهرصورت، منجر به تشدید وسواس می‌شود.

نکته: مثال ذکر شده به همراه عوامل بیولوژیکی دیگر، با چرخه‌های زیستی بدن زنان احتمال بیشتری برای اتفاق‌افتادن دارند. تفاوت جنسیتی در ابتلا به اختلالات وسواسی نشان می‌دهد که از هر 18 مبتلا به وسواس، 17 نفر از آن‌ها خانم هستند.

۳. عوامل روانشناختی: برخی از رفتارها، باورها، یا رویدادهای زندگی ممکن است وسواس فکری را تشدید کنند. به عنوان مثال، افراد مذهبی بعد از مواجهه با آسیب‌های اجتماعی (چه به عنوان پدیدآورنده چه به عنوان قربانی) به‌ احتمال بیشتری وسواس را تجربه می‌کنند

 

2

چرا نمی‌توانم تصمیم بگیرم؟

تصمیم گیری جزء جدایی ناپذیر زندگی ماست. هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شویم، بین دو راهیِ ماندن در رخت‌خواب یا بلند شدن، یک گزینه را انتخاب می‌کنیم. سپس باید تصمیم بگیریم برای صبحانه چه چیزی بخوریم، با چه وسیله‌ای به سمت محل کار حرکت کنیم، کدام کارها را امروز انجام دهیم و هزار و یک تصمیم کوچک و بزرگ دیگر…

گاهی تصمیم گیری‌ها دشوار‌ هستند و به صرف انرژی ذهنی زیادی نیاز دارند. اینجاست که ترس از تصمیم گیری سر و کله‌اش پیدا می‌شود.

بیایید بررسی کنیم که چرا تصمیم گیری برایمان دشوار است. آشنا شدن با دلایل به ما کمک می‌کند نقطه‌ی آغازی برای غلبه بر ترس از تصمیم گیری پیدا کنیم.

۱. ترس از شکست :
بسیاری از ما تصمیم گیری را به تعویق می‌اندازیم چون می‌ترسیم دست روی گزینه‌ی اشتباه بگذاریم. این تصور در ذهن ما شکل گرفته‌ است که «اشتباه کردن ممنوع است! وقتی اشتباه می‌کنی فرصتی برای جبران وجود ندارد و همه‌چیز خراب می‌شود.» این طرز تفکر ریشه در دوران کودکی دارد؛ هنگامی که کودک هستیم، نیاز داریم دنیای پیرامون را با تجربه کردن و آزمون و خطا درک کنیم.
حقیقت این است که آزمون و خطا، هم در دوران کودکی و هم در دوران بزرگسالی، روشی طبیعی و اجتناب ناپذیر در مسیر رشد و یادگیری است .

۲. والدین هلیکوپتری!
والدین هلیکوپتری به پدر و مادری گفته می‌شود که در تمام موقعیت‌های زندگی کودک، مثل هلیکوپتر خودش را می‌رساند و اجازه‌ی مستقل شدن را از کودک می‌گیرد. البته که این رفتار به دلیل محبت بیش از اندازه‌ی والدین است اما آثار مخربی روی کودک خواهد داشت. پدر یا مادری که مدام وظایف فرزندشان را بر عهده می‌گیرند و به جای او تصمیم گیری می‌کنند، عزت نفس، توانایی حل مسئله و مسئولیت‌پذیری را از کودک خود سلب می‌کنند.

3. ترس از مسئولیت‌پذیری :
انتخاب و مسئولیت در هم تنیده هستند. هرگاه مسیر یا گزینه‌ای انتخاب‌ می‌کنیم، باید مسئولیت آن را نیز بپذیریم. به عنوان مثال اگر انتخاب کنم که با وسایل حمل و نقل عمومی به محل کار بروم، باید احتمال دیر رسیدن، ‌تحمل گرمای هوا یا نبودن صندلی برای نشستن را نیز بر بپذیرم. هنگامی که برای پذیرفتن مسئولیت گزینه‌ای که می‌خواهیم انتخاب کنیم آماده نیستیم، تصمیم گیری را به تعویق می‌اندازیم.

۴. تمایل به خوشایند به نظر رسیدن :
بسیاری از ما برای بقا راهبرد «خوشایند به نظر رسیدن» را انتخاب کرده‌ایم؛ پس تلاش می‌کنیم به طور مداوم اطرافیان را راضی نگه داریم، خوش اخلاق و خوش برخورد به نظر برسیم و مورد تأیید دیگران باشیم. گاهی ممکن است انتخاب یک گزینه، نظر مثبت اطرافیان را به دنبال نداشته باشد و همین موضوع ترس از تصمیم گیری و به تعویق انداختن آن را افزایش می‌دهد.

۵. گم کردن تصویر کلی و معنای زندگی :
همه‌ی ما باید «اصل» زندگی خود را پیدا کنیم تا تصمیم گیری‌ها و انتخاب‌هایمان را بر اساس آن شکل دهیم. به عنوان مثال اگر اصل زندگی من، پیشرفت شغلی باشد، بیرون رفتن با دوستان را انتخاب نمی‌کنم و در عوض، شرکت کردن در یک دوره‌ی آموزشی را جایگزین می‌کنم. گاهی به این دلیل که تصویر کلی زندگیمان را گم کرده‌ایم، در تصمیم گیری‌ها سر در گم می‌شویم و نمی‌دانیم در لحظه‌ی اکنون، کدام گزینه مناسب می‌باشد.

۶. نداشتن اعتماد به نفس :
اعتماد به نفس پایین هم یکی از دلایل تصمیم گیری ضعیف یا عدم تصمیم گیری است. افرادی که با مشکل کمبود اعتماد به نفس درگیر هستند، به توانایی‌های خود باور ندارند و برای تصمیم گیری به نظر دیگران وابسته می‌باشند. بنابراین ممکن است تصمیم گیری‌ها را به تعویق بیندازند.

۷. نداشتن اطلاعات کافی :
ممکن است هیچ یک از مشکلات نام برده شده را نداشته باشیم و نداشتن اطلاعات دلیل اصلی اهمال کاری در تصمیم گیری باشد. به عنوان مثال اگر بین دو مسیر شغلی طراحی گرافیک و تولید محتوا شک داشته باشم، تا زمانی که اطلاعات مناسبی از هر دو مسیر کسب نکنم، در تصمیم گیری دچار مشکل خواهم بود.
۸. مشکلات سلامت روان :
اگر به طور مداوم در تصمیم گیری‌ها احساس ناتوانی می‌کنید، ممکن است درگیر مشکلات سلامت روان باشید؛ مشکلاتی نظیر افسردگی، اضطراب و …

راه‌های کاهش ترس از تصمیم گیری :

تا به این‌جای کار، با دلایل اصلی ناتوانی در تصمیم گیری آشنا شدیم. در این بخش به راه‌حل‌هایی برای افزایش تصمیم گیری می‌پردازیم.

۱. مسئولیت‌پذیری را افزایش دهید. شاید این مورد ساده یا بی‌اهمیت به نظر برسد اما تأثیر زیادی بر افزایش اعتماد به نفس و خنثی کردن اثر والدین هلیکوپتری خواهد داشت! از مسئولیت‌های کوچک شروع کنید و کم کم کارهای بزرگ‌تری را بر عهده بگیرید. هنگامی که می‌بینید از عهده‌ی کارهایی بر آمده‌اید، به توانمندی‌های خود باور خواهید کرد و برای تصمیم گیری‌ها به خودتان متکی می‌شوید.

۲. اعتماد به نفس خود را افزایش دهید . پذیرش مسئولیت‌ یکی از راه‌های افزایش اعتماد به نفس است. سعی کنید با خودتان مثبت و مهربان حرف بزنید، احساسات ناخوشایند خود را به رسمیت بشناسید، نه گفتن را تمرین کنید، دست از مقایسه کردن خود با دیگران بردارید و برای سلامت جسم و روان خود اهمیت قائل باشید. تمام این موارد راه‌کارهایی برای افزایش اعتماد به نفس هستند.

۳. برای تصمیم گیری‌های خود زمان مشخصی تعیین کنید. هنگامی که فکر می‌کنیم تا هروقت بخواهیم زمان داریم، هیچ‌وقت دست به اقدام نخواهیم زد. یکی از راه‌های رفع این مشکل، مشخص کردن زمان معین است. مثلا با خود بگویید «یک ماه فرصت دارم درباره‌ی رشته‌ی تحصیلی‌ام تصمیم بگیرم.» در مدت تعیین شده به کسب اطلاعات بپردازید و راه مناسب را انتخاب کنید.

۴. اضطراب دائمی نسبت به نتایج را رها کنید . حقیقت این است که هیچ کدام از ما نمی‌توانیم آینده را پیش‌بینی کنیم و صرفاً بر اساس اطلاعاتی که داریم تصمیم می‌گیریم. ممکن است همه‌چیز خوب پیش نرود و گزینه‌ی اشتباهی را انتخاب کرده باشیم اما این جزئی از زندگی است. در هر شرایطی، راه‌حل‌هایی برای بهبود اوضاع وجود خواهد داشت. بنابراین نگرانی افراطی نسبت به نتایج را کنار بگذارید و تصمیم‌هایتان را تجربه کنید.

۵. گزینه‌های خود را تا حد امکان کم کنید .
گاهی فراوانی گزینه‌ها، دلیل دشواری تصمیم گیری است؛ بنابراین باید تا حد امکان گزینه‌ها را کم کنیم. این کار با شناسایی «اصل» زندگی ممکن می‌شود. هنگامی که هدف اصلی زندگیمان را تعیین کرده‌ایم، می‌توانیم گزینه‌هایی‌ که در راستای رسیدن به این هدف نیستند را حذف کنیم.

۶. لیستی از مزایا و معایب گزینه‌ها تهیه کنید‌.
یکی دیگر از راهکارهای تصمیم‌ گیری، تهیه‌ی لیست مزایا و معایب است. گزینه‌های پیش رو را روی کاغذ یادداشت کنید و مزایا و معایب هر کدام را بنویسید. سپس با مشاهده‌ی لیست، می‌توانید به یک جمع‌بندی کلی برسید.

۷. از سرزنش کردن خود پس از تصمیم‌ گیری‌ها دست بردارید.
در بسیاری از مواقع نیاز داریم که کمی با خودمان مهربان‌تر باشیم. اگر بعد از هر تصمیم‌گیری مدام برای انتخاب نکردن گزینه‌های دیگر خودتان را سرزنش می‌کنید، از این کار دست بردارید. به هر حال هر انتخابی (حتی بهترین گزینه‌ها) هم با معایب یا سختی‌هایی همراه خواهد بود. برای کاهش خود سرزنشی، تمرین خودشفقتی بسیار مفید است.

۸. از یک روانشناس کمک بگیرید.
اگر به طور مداوم در تصمیم‌گیری‌ها با مشکل رو به رو می‌شوید، شاید نیاز باشد از یک فرد متخصص برای شناسایی دلیل اصلی کمک بگیرید. روانشناس با بررسی دلایل درونی ، به شما کمک می‌کند در جهت کاهش ترس از تصمیم گیری قدم بردارید.

کلام آخر
تصمیم‌ گیری واقعا دشوار است اما این را در نظر داشته باشید که در عصر حاضر، دسترسی به اطلاعات بسیار راحت‌تر است. پس بدانید که با کسب اطلاعات و آموزش دیدن، می‌توانید تصمیم‌گیری‌های بهتری داشته باشید.