2 راهکار حفظ امیدواری در شرایط سخت

2 راهکار حفظ امیدواری در شرایط سخت

زمانی که با یک رویداد تلخ در زندگی مواجه می‌شویم، می‌توانیم انتخاب کنیم که درباره آن چگونه فکر کنیم. همه ما وقتی یک اتفاق ناگوار را تجربه می‌کنیم، در ابتدا غمگین و عصبانی می‌شویم اما در ادامه می‌توانیم تصمیم بگیریم که چگونه آن رویداد را تفسیر کرده و چه اقداماتی انجام دهیم. ویکتور فرانکل می‌گوید: “بین محرک (رویداد محیطی) و پاسخ، یک خط با هزاران نقطه وجود دارد. آن نقطه‌ها انتخاب‌های ما هستند”.

دکتر فرانکل در کتاب انسان در جستجوی معنا، داستان زندگی خود در دوران جنگ جهانی دوم را شرح می‌دهد. پس از اینکه نازی‌ها تعدادی از آشنایان او را به قتل رساندند، او را در اردوگاه مخوف آشویتس زندانی کردند. تمام زندانیان در شرایط سخت مشابهی بودند، به طوری که نه غذا و آب کافی برای خوردن بود، نه لباس مناسبی برای پوشیدن، و نه فضای خواب گرمی. آن‌ها مرتبا تحت شکنجه بودند و مجبور بودند کارهای طاقت فرسایی انجام دهند. زندانیان در این شرایط رفتارهای متفاوتی انجام می‌دادند، برخی تسلیم شده و خودکشی می‌کردند، برخی دیگر از هموطنان خود دزدی می‌کردند یا به آن‌ها خیانت می‌کردند، و دیگران نا‌امیدانه روزها را سپری می‌کردند تا زمان مرگ‌شان فرا برسد.
دکتر فرانکل رویکرد دیگری را انتخاب کرد، او چشم انداز آینده زندگی خود را مرور کرد، به اعضای خانواده‌اش که منتظرش بودند فکر کرد، و توانمندی‌هایش را به یاد آورد. او تصمیم گرفت به هموطنان زندانی خود کمک کند تا اوضاع فعلی را به عنوان یک بخش موقت از زندگی خود بپذیرند، و با تمرکز بر کیفیت‌های مثبت زندگی‌شان به انجام اقدامات موثر بپردازند.

ما زمانی احساس درماندگی می‌کنیم که باور داشته باشیم تمام رویدادهای بد و خوب زندگی از کنترل‌ما خارج هستند، و هر چه قدر تلاش کنیم، زندگی‌مان تغییر نخواهد کرد. مارتین سلیگمن، پدر روانشناسی مثبت، در کتاب خوش‌بینی آموخته شده بیان می‌کند که احساس نا‌امیدی به چگونگی تبیین شما از اتفاقات تلخ و شکست‌های دردناک زندگی‌تان مربوط می‌شود. او به دو مولفه اصلی اشاره می‌کند که سبک فکری بدبینانه و خوش‌بینانه را شکل می‌دهند:

1.ماندگاری

اگر شما جزو افراد بدبین باشید، باور دارید که وضعیت بد فعلی زندگی‌تان دائمی و همیشگی است. اگر می‌خواهید شخصی خوش‌بین و امیدوار باشید، لازم است اتفاقات منفی زندگی حال حاضر را موقت و گذرا در نظر بگیرید. اگر به خوبی فکر کنید، متوجه خواهید شد که اوقات دردناک یا چالش‌های مختلفی در گذشته نیز داشته‌اید که از سد آن‌ها عبور کرده‌اید. به اطرافیان خود نگاه کنید و ببینید که چه سختی‌هایی را متحمل شده‌اند و الان در چه وضعیتی هستند. با نگاهی اجمالی به سختی‌های گذشته می‌توانید درک کنید که درد و رنج جزو واقعیت‌های گریزناپذیر زندگی هستند که همواره ما را در زندگی همراهی می‌کنند اما ماندگار نبوده‌اند. این سوال را در زمان سختی از خود بپرسید: آیا این اوضاع موقت نبوده و قابل تغییر نیست؟

2.فراگیری

زمانی که فردی در یک زمینه خاص با ناکامی و شکست مواجه می‌شود، تمایل دارد که خود و تمام زندگی را منفی و بد در نظر بگیرد. برای مثال، فردی که از شغل خود اخراج می‌شود، خود را یک بازنده و بدبخت تمام عیار در نظر می‌گیرد. زمانی که ناکامی مربوط به یکی از حوزه‌های زندگی را به تمام جنبه‌های زندگی تعمیم می‌دهید، احساس درماندگی و نا‌امیدی می‌کنید. اگر می‌خواهید طرز فکر خوش‌بینانه داشته باشید، لازم است به خود یادآوری کنید که هر ناکامی فقط مختص به همان حوزه زندگی است نه تمام زندگی.
برای مثال، عدم کسب نمره مطلوب در یک امتحان مربوط به وضعیت تحصیلی شماست، در حالی که در سایر حوزه‌های زندگی خود مانند سلامت، موفقیت ورزشی، هنری، رابطه با دیگران، اعضای خانواده و خیلی چیزهای دیگر وضعیت خوشایندی دارید. هر زمان که در یکی از بخش‌های زندگی خود به بن بست رسیدید، به جنبه‌های دیگر زندگی خود نگاه کنید و ببینید در کدامیک از آن‌ها احساس رضایتمندی دارید، موفقیت‌های دیگری به دست آورده اید و بابت آن‌ها به خود افتخار می‌کنید یا شکرگزار هستید. این طرز فکر به شما کمک می‌کند تا یک نگاه همه جانبه و دقیق به وضعیت زندگی خود داشته باشید.
یک پرسش مهم در زمان های دشواری: چه چیزهای دیگری در زندگی دارم که بابت آن‌ها راضی و خشنود هستم؟

به طور کلی چگونگی تفسیر شما از اتفاقات منفی زندگی‌تان تعیین می‌کند که احساس امیدواری داشته باشید یا نا امیدی. اگر رویدادهای دردناک زندگی را موقتی در نظر گرفته و آن را به تمام زندگی خود تعمیم ندهید، می‌توانید امیدواری را تجربه کنید. امیدواری به شما کمک می‌کند که مسائل فعلی زندگی خود را با نگاه وسیع تری ببینید و برای حرکت به سمت خواسته‌های خود اقدامات موثری خلق کنید.

دو ویژگی دانش اموز موفق در کنکور

2 ویژگی دانش‌آموزان موفق در کنکور

در سال گذشته حدود 7 میلیون نفر از نوجوانان ایرانی در مقطع متوسطه اول و دوم مشغول به تحصیل شدند. همانطور که آمار رسمی نشان می‌دهد، در سال 1402 حدود 1 میلیون نفر دانش آموز در کنکور کارشناسی ثبت نام کرده‌اند. به این موضوع فکر کرده اید که چرا درصد کمی از این دانش آموزان به موفقیت های چشمگیر در کنکور می‌رسند؟ عوامل مختلفی بر پیشرفت تحصیلی یک نوجوان اثرگذار است، از جمله وضعیت خانوادگی، شرایط اقتصادی، سلامت روانی، امکانات رفاهی، کیفیت تدریس و آموزش، ارتباط با معلمان، انگیزه تحصیلی و غیره. کارشناسان مختلف آموزش و پرورش برخی از این عوامل را مهم‌تر از سایر آن‌ها در نظر می گیرند.

در طی سال‌های اخیر با انواع داوطلبان کنکوری آشنا شده‌ایم: سونیا مرادی، مهدی ضیایی، عبداله رئیسی و دانش‌آموزان دیگری که از مناطق محروم در کنکور شرکت کردند و رتبه‌های برتر کنکور را به دست آوردند؛ یا دانش‌آموزانی که در مدارس ممتاز تحصیل کرده و رتبه های عالی کسب کردند. وجه مشترک دانش‌آموزانی که جدا از وضعیت اقتصادی یا شهر محل سکونت خود به نتایج طلایی می‌رسند، چیست؟

در این مقاله می‌خواهم به دو ویژگی دانش‌آموزان با عملکرد سطح بالا بپردازم که اگر هر کسی این دو ویژگی را در خود ایجاد کرده و تقویت کند، صرف نظر از سایر شرایط نامناسب خود، می‌تواند نتایج مطلوبی تا انتهای دبیرستان کسب کند:

  1. چشم انداز

آیا شما تصویر مثبتی از آینده خود دارید؟ آیا آینده خود را طراحی و ترسیم کرده‌اید؟

پژوهش‌های مختلف نشان می‌دهند که دانش‌آموزان با عملکرد پیشرفته در مورد آینده خود تصاویر مثبت و شفافی در ذهن دارند. آن‌ها برای خود روشن کرده‌اند که می‌خواهند تا انتهای دبیرستان به چه نتایجی دست پیدا کنند، یا در کنکور چه رتبه‌ای به دست بیاورند. این دانش‌آموزان به دوران دانشگاه و آینده شغلی خود نیز فکر کرده‌اند، و یک چشم انداز مثبت برای 5 یا 10 سال آینده‌شان طراحی کرده‌اند. این تصویر مثبت از آینده به آن‌ها کمک می‌کند تا هر روز امیدوارانه تلاش کرده و پشتکار نشان دهند. اگر در مورد آینده خود تصویر تقریبا شفافی نداشته باشید، مانند یک راننده بدون مقصد هستید که بی جهت رانندگی کرده و دائما خسته و کلافه می‌شوید. در این حالت سختی‌های زندگی یا شکست‌های گهگاهی خیلی زود شما را از پای می‌اندازد. بنابراین ارزش دارد که همین الان به این سوالات به خوبی فکر کنید و چشم انداز و اهداف آینده خود را یادداشت کنید:

تا سه سال آینده (تا انتهای دبیرستان) می‌خواهید به چه جایگاهی رسیده باشید؟ اگر بتوانید تا پنج سال آینده به سه دستاورد شگفت انگیز دست یابید، چه چیزهایی را انتخاب می‌کنید؟ می‌خواهید به لحاظ تحصیلی، شغلی، درآمدی، خانوادگی تا 5 سال آینده به چه سطحی رسیده باشید؟ اگر بعد از کنکور قرار باشد یک جشن برگزار شده و در مورد شما سخنرانی شود، می‌خواهید چه کسانی سخنرانی کرده و در مورد شما چه بگویند؟

  1. طرز فکر

کارل دوک یکی از روانشناسان مطرح دنیا بیان می‌کند که طرز فکر شما به شکل پنهان، عامل موفقیت یا شکست شما خواهد شد. دانش‌آموزان موفق نسبت به شکست خوردن و تلاش کردن طرز فکر خاصی دارند. آن‌ها شکست‌های دوران تحصیلی خود را یک فاجعه، بحران یا بن بست در نظر نمی‌گیرند، بلکه آن را چالشی طبیعی و فرصتی برای رشد در نظر می‌گیرند. آن‌ها سعی می‌کنند از شکست در آزمون‌ها و امتحانات، برنامه‌ریزی، مطالعه و غیره نکات مختلفی یاد گرفته و در ادامه مسیر خود از آن‌ها استفاده کنند. اگر در آزمون نتیجه مطلوب نگیرند یا یک مبحث درسی را درک نکنند، تسلیم نمی‌شوند. این دانش‌آموزان بر هوش خود متکی نیستند و سعی نمی‌کنند به دیگران ثابت کنند که باهوش هستند و با حداقل تلاش نتیجه می‌گیرند، بلکه تلاش کردن را ضامن رسیدن به تسلط درسی و پیشرفت تحصیلی می‌دانند. به همین خاطر روش‌های مختلف یادگیری را دنبال کرده و انجام می‌دهند، مشورت می‌گیرند، سوال می‌پرسند، دنبال کمک می‌روند و روال درسی خود را تحلیل می‌کنند. آن‌ها معتقدند که یادگیری با آزمون و خطا همراه است، به همین خاطر ترس از شکست در آن‌ها کمتر است.

به طور کلی اگر می‌خواهید با نتایج فوق العاده از دبیرستان فارغ التحصیل شوید، در ابتدا زمان بگذارید و چشم انداز و آینده زندگی خود را طراحی کنید، و سپس سختی‌های درسی را در آغوش بگیرید و با یادگیری مداوم و کسب مشورت های لازم، آن ها را پشت سر بگذارید.

3

چگونه خاطرات گذشته را رها کنم؟

شاید اغراق‌آمیز باشد اما می‌­توانم بگویم همه ما انسان‌ها در طول زندگی خود کم و بیش حوادث آسیب­‌رسانی را از سر گذرانده­‌ایم، از اتفاقات تلخ دوران کودکی و نوجوانی در خانه پدری گرفته تا ناکامی‌های تحصیلی، شغلی و عاطفی دوران بزرگسالی. شاید در خانواده‌ای پر از آشفتگی و آشوب زندگی کرده­ باشید یا پدر و مادری داشتید که بسیار انتقادگر و سرزنش‌گر بودند؛ در رابطه عاشقانه‌ای قرار گرفتید که پایانی سخت داشت؛ مورد بدرفتاری معلمان و همکلاسی‌های خود قرار گرفتید؛ یکی از عزیزان‌خود را از دست دادید؛ یا در یک پروژه تحصیلی یا شغلی مهم با شکست مواجه شدید.

به دلیل ناکامی­‌های شدیدی که در آن دوران داشتیم و احساسات ناخوشایندی که تجربه کردیم، زخم‌های بزرگی بر ذهن‌ما شکل گرفت. اکنون سالیان سال از آن اتفاقات می­‌گذرد و ما شبیه یک کشتی هستیم که در دریای زندگی خود حرکت می­‌کنیم و یک کشتی شکسته و کهنه را نیز با خود می‌کشیم. خاطرات آن روزگار مانند یک فیلم واقعی در ذهن‌ما مرور می‌شود و دوباره همان احساسات ناراحت‌کننده را تجربه می‌کنیم و نمی­‌توانیم آن‌ها را از مغز خود پاک کنیم. انگار دست خودمان نیست اما به یکباره تمام آن خاطرات جلوی چشمان ما ظاهر می­‌شوند و ما را در غم شدیدی فرو می‌برند. اگر شما نیز چنین تجربیاتی دارید بسیار طبیعی است؛ تمام انسان­‌ها نسبت به ناکامی­‌های عظیم زندگی خود آسیب­‌پذیر هستند. این تجربیات تکان‌دهنده در روانشناسی با اصطلاح «تروما» شناخته می­‌شوند.

یک پرسش مهم که ارزش تفکر عمیق را دارد: آیا تمام افرادی که رویدادهای دردناک مانند شکست عشقی، اخراج از کار، مرگ عزیزان، بیماری صعب‌العلاج، و غیره را تجربه کرده‌اند، پس از آن دچار مشکلات روانشناختی شده‌اند؟

یک جمله معروف از بودا نقل می‌کنم: « رنج‌کشیدن مانند برخورد دو تیر به بدن است. تیر اول باعث ایجاد درد جسمانی می­‌شود (ایجاد جراحت بر سطح بدن) و تیر دوم به درد ذهنی مربوط است، یعنی نحوه تفسیر و داستان‌سازی ذهنی ما از جراحت. بسیاری از اوقات درد ذهنی بسیار شدیدتر از درد جسمانی است». این موضوع در مورد اتفاقات دردناک زندگی ما نیز صدق می­‌کند؛ مسئله‌ای که حتی از جزئیات اتفاقاتی که برای ما پیش آمده مهم‌تر می­‌باشد، این است که چگونه بر آن‌ها تامل کرده‌ایم و چه معنا و درکی از تجربه‌های دردناک خود ساخته­‌ایم. هنگامی که از خاطرات خود و نحوه­ای که گذشته زمان حال ما را تحت تاثیر قرار داده‌است بینش روشنی به دست آوریم، آزاد می­‌شویم تا حال و آینده جدیدی برای خود بسازیم. ما همواره از جنبه‌های مثبت و منفی گذشته خود یک داستان در ذهن­مان پرورش می­‌دهیم و آن‌را باور می‌کنیم.

در واقع ما به این دلیل گذشته را مرور می‌کنیم که خود را قربانی اتفاقات گذشته می­‌دانیم و باور داریم آنچه در گذشته بر ما رفته است، تعیین کننده تمام سرنوشت کنونی ماست و بدبختی و مشکلات فعلی ما را رقم می‌زند. این باور باعث می‌شود که دائما بخواهیم گذشته را زنده نگه داریم به این امید که بتوانیم آن را تغییر دهیم یا جبران کنیم. زندگی فعلی ما نامساعد و ناخوشایند بوده و ما مقصر اصلی آن را گذشته دردناک خود در نظر می‌گیریم.

چه اقداماتی انجام دهم تا خاطرات گذشته را پشت سر بگذارم:

1. چرا باید رها کنم:

از خود بپرسید که مرور گذشته چه سودمندی‌هایی برای شما داشته است؟ چرا باید گذشته‌را رها کنید؟ با تامل می‌توانید درک کنید که رها کردن گذشته (شامل بخشش دیگران) در واقع برای خودتان و زندگی کنونی‌تان سودمند است زیرا انرژی روانی شما را به سمت ساختن یک زندگی بهتر در زمان حال هدایت می‌کند.

2.قاب بندی جدید:

شهامت نشان دهید و به شکل ارادی به خاطرات ناخوشایند تکرارشونده در ذهن خود نگاه کنید و به شیوه‌های دیگری آن را تفسیر کنید. به آنچه از آن تجربیات به شکل مثبت می‌توانید بیاموزید فکر کنید. از خود بپرسید که سایر افراد ممکن بود چگونه به این تجربه نگاه کنند، اطرافیان‌تان یا انسان‌های موفق و منطقی دیگری که می‌شناسید. با کنجکاوی تمام از زوایای مختلف آن رویداد را بررسی کنید و ببینید که چه چیز مثبتی می‌توانید درباره خودتان، سایر افراد دخیل در آن اتفاق، یا به طور کلی زندگی بیاموزید. سعی کنید برای هر بخش از آن تجربه یک نکته مثبت جدید پیدا کنید. شما می‌توانید از دوستان مورد اعتماد خود یا یک مشاور نیز کمک بگیرید.

3.ارزش های فردی:

کدامیک از ارزش‌های مهم زندگی‌تان در آن رویدادهای گذشته مورد تهدید قرار گرفته بود، آن‌ را پیدا کنید و در زندگی کنونی خود مجددا آن را به برهه عمل بگذارید. برای مثال ممکن است به این نتیجه برسید که شکست عشقی شما منجر به ناکامی‌تان در داشتن یک زندگی خانوادگی آرام و عاشقانه شد. حالا ببینید که در زمان حال چگونه می‌توانید این ارزش خود را پیاده کنید.

4.ارزیابی زندگی فعلی:

زندگی فعلی‌تان را ارزیابی کنید و ببینید که در کدام حوزه احساس ناکامی می‌کنید. پرداختن به مشکلات کنونی زندگی، هدف‌گذاری و برنامه‌ریزی جدید برای آن‌ها باعث می‌شود که بر زمان حال و آینده خود تمرکز کرده و کمتر به گذشته فکر کنید. داشتن یک طرح خلاقانه برای تقویت روابط مهم کنونی، رشد و پیشرفت فردی، و انجام فعالیت‌های لذت بخش می‌تواند به ارضای نیازهای شما منجر شده و تمایل برای مرور گذشته را کاهش دهد.

8

والدین چگونه به نوجوان خود انگیزه بدهند؟

والدین زیادی از فرزند نوجوان خود شنیده‌اند که می­‌گوید، “دوست دارم امسال نمرات بالایی بگیرم” یا “می­‌خواهم در کنکور پزشکی قبول شوم” یا “می‌خواهم وزن ام را کم کنم و سلامتی‌ام را حفظ کنم”. اما پس از چند روز متوجه می­‌شوند که رفتار نوجوان با حرف­‌های‌شان یکی نیست. در واقع شاید متوجه شوید که آن­‌ها بر خلاف گفته‌های خود عمل می‌کنند؛ مثلا به جای آنکه به مطالعه بپردازند، تا نیمه‌­های شب به بازی­­‌های کامپیوتری مشغول بوده و به دیگران پیام می‌د­هند، یا به جای آنکه رژیم بگیرند و ورزش کنند، کل روز را دراز کشیده، تنقلات می­‌خورند و یوتیوب­‌گردی می­‌کنند.

مشکل نوجوانان چیست: عدم آشنایی با تکنیک‌های مدیریت هیجانات

نوجوان به دلیل عدم دریافت آموزش‌­های لازم و در نتیجه ناتوانی در مدیریت هیجانات، قادر به فعال­سازی و حفظ انگیزه­‌های خود نیست. در این وضعیت، هیجانات ناخوشایند مانند عصبانیت، ترس از شکست، نگرانی از آینده، احساس تنهایی و غیره موانع هیجانی مسیر پیشرفت نوجوان هستند که او را از توجه به اهداف و خواسته­‌هایش دور می­‌کنند. خانواده می‌تواند شرایطی را فراهم سازد تا نوجوان بتواند با تکنیک‌­های مدیریت هیجانات آشنا شود؛ مشاوره با یک روانشناس نوجوان، شرکت در دوره‌­های روانشناسی و مطالعه کتاب از راهکارهای اساسی یادگیری مدیریت هیجانات هستند. در کنار آن، والدین نیز می‌توانند از طریق راهبردهای مختلف به فرزندان­شان خودکنترلی را آموزش بدهند. با استفاده از سه راهکار زیر می‌توانید به نوجوان خود کمک کنید:

  1. رفتارهای خصمانه و مخرب را کنار بگذارید.

به این توجه کنید که والدین در شرایط بالا چگونه با فرزند خود رفتار می­‌کنند. معمولا به سمت فرزندشان می­‌روند و آن­‌ها را بمباران می­‌کنند: انتقاد، غرغر، تهدید، توهین، و غیره. تا حالا به این دقت کرده بودید که این رفتارها نه تنها جواب نداده بلکه اوضاع را بدتر کرده است. در این شرایط رابطه خود را با او تضعیف کرده‌اید و نوجوان حالا تلاش می­‌کند به هر روش ممکن از آنچه برای شما مهم است دوری کند؛ به عنوان مثال کمتر درس بخواند، کمتر ورزش کند یا حتی بدتر. این نوع تعامل باعث ایجاد جنگ قدرت بین شما و فرزندتان می­‌شود؛ هر یک از شما خودتان را در یک میدان جنگ می‌ینید که باید از آن پیروز بیرون آیید. در نهایت هدف اصلی شما که کمک به فرزندتان برای افزایش انگیزه و توجه به اهداف­اش بود، و همچنین هدف نوجوان­تان که رسیدن به خواسته‌هایش بود، فراموش می­‌شود.

  1. در دسترس باشید و به هیجانات نوجوان خود توجه کنید.

اگر والدین برای فرزندان خود زمان کافی اختصاص ندهند، یک رابطۀ نزدیک، دوستانه و اعتمادآمیز بین آن‌­ها و فرزندان­شان ایجاد نخواهد شد که در آن بافت رابطۀ خوب بتوانند به فرزند خود کمک کنند. از طرفی زمانی که والدین به لحاظ فیزیکی و عاطفی حضور فعال نداشته باشند، نوجوان احساس تنهایی کرده و از سلامت هیجانی و روانشناختی خوب برخوردار نیست. به والدین توصیه می­‌کنم که برای فرزندان خود زمان کافی اختصاص دهند و به آن­‌ها نشان دهند که برای وقت گذرانی، صحبت کردن، و پشتیبانی در دسترس آن­‌ها هستند. به عنوان مثال برخی والدین به من گفته‌اند که به صورت روزانه 30 دقیقه برای گفتگو با فرزندان خود وقت می­‌گذارند یا هر هفته زمان مشخصی را تعیین کرده‌‌اند که وضعیت روانی و احساسی نوجوان خود را بررسی کنند، یا یکی از والدین بیان می‌­کرد که همیشه درب اتاق کار خود را باز می‌گذارد تا فرزندان­اش بدانند که می توانند به سمت او بیایند. به طور کلی، گفتگوها در این اوقات فقط به افکار و احساسات نوجوان معطوف باشد تا او درباره هر موضوعی که لازم دانست، بتواند با شما صحبت کند: چه اتفاقات مدرسه، چه مشکلات با دوستان‌اش، یا هر چیز دیگری. این نکته مهم است که بدانیم نوجوان با بیان افکار و احساسات خود نسبت به آن­‌ها بیشتر آگاه شده و می‌­تواند به شکل بهتری آن‌ها را مدیریت کند. در ضمن این امر کمک می­‌کند تا به یکدیگر نزدیک­تر شوید و او در مقابله با مشکلات روزمره خود احساس کند که والدین پشتیبان و حامی­اش هستند.

  1. یادآوری هدف و رفتارهای متناقض

به این نکته خوب توجه کنید: زمانی نوجوان رفتارهای روزمره خود را تغییر می‌دهد و به سمت هدف های مطلوب حرکت کند که خودش از درون درک کرده باشد که رفتارهای فعلی‌اش نا موثر و آسیب‌زا هستند.

بنابراین لازم است به او کمک کنیم به این درک برسد که کارهای روزانه‌اش او را به چیزی که می­‌خواهد نمی­‌رساند. نوجوان این نکته مهم را با انواع و اقسام رفتارهای مخرب والدین مانند غرغر، نصیحت، تهدید، مقایسه کردن و غیره یاد نمی­‌گیرد. بهترین کاری که والدین می‌توانند انجام دهند این است که در بین گفتگو­­های دوستانه­ روزانه یا هفتگی مشترک با نوجوان­شان به هدف‌­هایی که نوجوان خواستار دستیابی به آن­‌ها بود، اشاره کنند تا به یادشان بیافتد که به دنبال چه چیزی هستند. سپس از نوجوان خود سوال کنند که “آیا فکر می‌­کند با فعالیت‌های روزمره فعلی‌­اش به آن هدف می‌رسد یا خیر”. پیشنهاد من این است که با سوال پرسیدن به او کمک کنید تا خودش فکر کند و جوانب مختلف انتخاب­‌های روزانه‌­اش را سبک سنگین کند. با این کار تفکر منطقی نوجوان خود را روشن می‌­کنید تا رفته رفته بتواند هدف‌­های مطلوب خود را در نظر بگیرد و به جای پرداختن به کارهای مضر یا غیرمهم، به فعالیت­‌های هدفمند بپردازد.

 

2

از جمع گریزان و مضطرب: اضطراب اجتماعي چيست؟

این شرح کوتاهی از زندگی یک فرد با اضطراب اجتماعی است:

“در همۀ جمع های فامیلی احساس ترس داشتم. اگر قرار بود به کلاس­‌های دانشگاه، مهمانی یا هر جای شبیه آن بروم، حتی قبل از اینکه از خانه خارج شوم نگران بودم و هر چه قدر به آن محل نزدیک­تر می­‌شدم اضطرابم بیشتر می‌شد. اگر مجبور می‌شدم در آنجا بمانم، یک گوشه به تنهایی می ایستادم و خودم را مشغول می‌کردم تا آن مراسم تمام شود و سریع به خانه برگردم. معمولا از جاهایی که احتمال صحبت کردن وجود داشت دوری می­‌کردم، چون در این حالت دیگران من را نگاه می‌کردند و ممکن بود نظرات بدی راجع به من داشته باشند”

اضطراب اجتماعی (با نام انگلیسی SOCIAL ANXIETY) که با نام‌های جمع هراسی یا فوبیای اجتماعی نیز شناخته می‌شود، جزو شایع­ترین اختلالات اضطرابی است. این اختلال در زنان بیشتر از مردان بوده و معمولا در اواخر دوران کودکی و اوایل نوجوانی آغاز می‌­شود.

افراد دارای اضطراب اجتماعی در موقعیت هایی که در جمع دیگران قرار می‌گیرند یا باید جلوی آن­‌ها کاری انجام دهند، ترس و اضطراب شدیدی دارند. این افراد از هرگونه موقعیت اجتماعی که فکر می­‌کنند ممکن است در آن یک رفتار خجالت‌­آور داشته باشند یا هرگونه وضعیتی که فکر می­‌کنند در آن مورد ارزیابی منفی دیگران قرار می‌­گیرند می‌­ترسند و سعی می­‌کنند از آن‌­ها دور باشند. برخی موقعیت‌های اضطراب زا برای این افراد شامل:

  • صحبت در جمع
  • آشنايي با افراد جديد
  • مورد انتقاد یا قضاوت قرار گرفتن
  • تعامل با افراد از طریق تلفن همراه (مثلا تماس‌­iها یا پیام‌­های دیگران را جواب نمی­‌دهند)
  • قرار گرفتن در موقعیتی که در معرض نگاه دیگران باشد (مركز توجه جمع بودن)

نشانه هاي اضطراب اجتماعي چيست؟

معمولا علائم زیر را در فرد دارای اضطراب اجتماعی مشاهده می‌­کنیم:

  • فرد از یک یا چند موقعیت اجتماعی که در آن در معرض توجه و دقت دیگران قرار بگیرد، به شدت مي‌ترسد.
  • فرد می­‌ترسد طوری رفتار کند که شرمنده شود یا مورد قضاوت منفی قرار گیرد.
  • فرد تقریبا همیشه با قرار گرفتن در موقعیت­‌های اجتماعی دچار اضطراب شدید می­‌شود.
  • عمدتا خود را از شرایط اجتماعی دور نگه می­دارد یا این موقعیت­‌‌ها را با ترس شدید تحمل می­‌کند.
  • ترس یا اضطراب با تهدیدهای واقعی موقعیت تناسب منطقی ندارد.
  • این ترس یا اضطراب معمولا بیش از 6 ماه ادامه دارد.

 

علائم جسمانی فرد شامل موارد زیر است:

  • سرخ شدن، تعریق، لرزش، بالا رفتن ضربان قلب و تنگي نفس یا احساس «خالی شدن ذهن»
  • حالت تهوع، اسهال، درد یا ناراحتی قفسه سینه یا شکم، سردی یا داغی بدن
  • تماس چشمی ضعیف، صحبت کردن با صدای بسیار آرام، و وضعیت بدنی خشک

علل اضطراب اجتماعی

این افراد در طول زندگی خود تجربه­‌های منفی زیادی در موقعیت­‌های اجتماعی داشته­‌اند، به عنوان مثال شاید مورد طرد، غفلت، قلدری و تحقیر والدین، معلمان و حتی همسالان قرار گرفته باشند. در هر صورت آن­‌ها آموخته‌­اند که ارتباط با دیگران و قضاوت‌های اجتماعی را خطرناک دانسته و آن را نوعی تهدید محسوب کنند. سیستم پردازش فکری این افراد به این صورت است که احتمال رخ دادن اتفاقات منفی در موقعیت­‌های اجتماعی را بیش از حد می‌دانند، یا قضاوت‌های منفی دیگران را فاجعه در نظر می­‌گیرند. بنابراین همواره نسبت به کوچک­ترین سرنخ‌های موجود در موقعیت‌‌های اجتماعی حساسیت بالایی دارند. از آنجایی که اکثر اوقات از تعامل با دیگران و موقعیت‌های اجتماعی اجتناب می­‌کنند، اضطراب آن‌ها تداوم می‌یابد.

اثرات اضطراب اجتماعی

اگر افراد دارای اضطراب اجتماعی تحت درمان قرار نگیرند، با پیامدهای منفی بسیاری مواجه خواهند شد. این اضطراب می­‌تواند بر فعالیت­‌های تحصیلی (مدرسه و دانشگاه)، اجتماعی (تعامل با دیگران) و شغلی فرد اثر منفی بگذارد. به دلیل آنکه ارتباط با دیگران در تمامی حوزه­‌های زندگی نقش اساسی دارد، آن­‌ها در شغل (انجام وظایف در محیط کار، مصاحبه شغلی و پیدا کردن کار، صحبت با همکاران و کارفرمایان)، تحصیل (فعالیت­‌های گروهی، سوال پرسیدن در کلاس، ارائه‌های درسی)، و دوست­یابی با مشکلات زیادی مواجه می‌­شوند. این افراد عزت نفس پایینی داشته و معمولا از افسردگی نیز رنج می‌­برند. آن­‌ها ممکن است به خود درمانی پرداخته و از الکل و مواد مخدر استفاده کنند و در نهایت گرفتار اعتیاد شوند.

درمان اضطراب اجتماعی

معمولا اضطراب اجتماعی بدون روان­درمانی تداوم خواهد داشت. خوشبختانه اکثر موارد اضطراب اجتماعی از طریق مشاوره با یک روانشناس متخصص و حرفه‌ای قابل درمان است. روان­درمانگر که فردی غیرقضاوت­گر، مورد اعتماد و حامی است، فعالانه به شما کمک می‌­کند تا درک بهتری از اضطراب اجتماعی و رفتارهای اجتنابی ناموثر خود داشته باشید، و با همراهی یکدیگر بتوانید با موقعیت­‌های اجتماعی زندگی خود مواجه شده و مهارت­‌های اجتماعی خود را تقویت کنید. بنابراین شما در طی فرایند روان­درمانی با راهکارهای مدیریت هیجانات آشنا خواهید شد و یاد می­‌گیرید اضطراب خود را مدیریت کرده و بر زندگی خود کنترل بهتری داشته باشید. شما می‌­توانید برای رزرو نوبت دکتر روانشناس از بخش نوبت دهی آنلاین اقدام کنید.