Untitled design (23)

نکته‌ای از زندگی استیو جابز؛ بنیان‌گذار شرکت اَپِل

نکته‌­ای از زندگی استیو جابز؛ بنیانگذار شرکت اَپِل

در کتاب استیو جابز شدن نوشته برنت اِشلندر و ریک تتزلی (نشر میلکان) آنجا که نویسنده به توصیف و تشریح خصوصیات شخصیتی استیو جابز می‌­پردازد، می­‌گوید:

«رشد و تغییر شخصیت حالت فزاینده دارد؛ یعنی هر قدر شخصیت انسان بیشتر رشد کند، بهتر یاد می­‌گیرد چگونه از استعدادهای خود بهره ببرد و آن را در زندگی خود به کار گیرد… استیو توانست از توانایی‌­اش استفاده کند و نقاط قوت‌اش را بهبود بخشد و همچنین وجوهی از شخصیتش را که مانع از بروز نقاط قوتش می­‌شد، مدیریت کند و اغلب­شان را از میان بردارد. ویژگی­‌های منفی‌اش هیچگاه از بین نرفتند و ویژگی­‌های خوب نیز جایگزین نشدند، اما او یاد گرفت چطور خودش و شخصیت مسموم­‌کننده‌اش را مدیریت کند»

در حرفه‌ام به عنوان یک روان­شناس بارها و بارها با افرادی مواجه شده‌ام که رابطه­‌شان با خودشان بسیار معیوب و مخدوش است. این افراد از عزت‌نفس پایین و آسیب­‌دیده رنج می­‌برند و خودشان را آن‌گونه که باید، دوست ندارند! این افراد به خاطر خودتخریب­‌گری و خودگویی­‌های مخرب و مقایسه دائمی خود با دیگران در یک چرخه معیوب گرفتار هستند: خودتخریب­‌گری و مقایسه خود با دیگران – ناارزشمندسازی خود.
همین چرخه موجب می­‌شود این افراد روز به روز پسرفت کرده و نتوانند استعداها و توانمندی­‌های خود را شکوفا و بارور کنند.

خط آخر این بند از کتاب حاوی نکته بسیار مهمی درباره رشد شخصیت انسان‌های موفق و اثرگذار در طول تاریخ است و برای کسانی که خود را در این چرخه معیوب گرفتار و معطل کرده‌اند درس مهمی دارد.

استیو جابز که یکی از تاثیرگذارترین انسان‌های عصر حاضر بود و توانست در صنعت دستگاه­‌های رایانه‌­ای انقلاب ایجاد کند، به هیچ عنوان انسانی کامل، بی نقص، و همه جانبه نبود. او هم مانند همه ما نقاط ضعف و نقاط قوتی داشت که سال‌های سال با آن‌ها زندگی کرد و به واسطه همین ویژگی­‌ها هم بود که هم جاذبه داشت و هم دافعه.

نگاهی به زندگی انسان‌های موفق، ماندگار و جریان­‌ساز بر ما معلوم می­‌کند که هر کدام از آن‌ها مجموعه‌­ای از صفات و ویژگی­‌های متفاوتی داشتند که برخی به لحاظ اجتماعی نامطلوب و برخی دیگر پسندیده بودند. آن‌ها هم مانند همه ما بارها خطا و کاستی­‌های بزرگ و کوچکی در کارها و روابط­شان داشته‌اند؛ به دفعات زمین خورده­ و بلند شده‌اند؛ بارها از تصمیم­‌هایی که گرفته‌اند پشیمان شده­‌اند اما تقریباً همه این انسان‌های بزرگ یک ویژگی مشترک داشته‌اند: خود را با تمام نقص­‌ها و کمبودهایشان دوست داشتند و قاطعانه در جهت مدیریت و شکوفایی شخصیت خود گام برداشته‌اند.

حالا بار دیگر، به این جمله مهم توجه کنید: «ویژگی­‌های منفی‌­اش هیچگاه از بین نرفتند و ویژگی­‌های خوب نیز جایگزین نشدند، اما او یاد گرفت چطور خودش و شخصیت مسموم‌‌کننده‌اش را مدیریت کند».

درک این نکته چقدر راه‌گشا و امیدبخش است:

قرار نیست برخی ویژگی­‌های منفی رفتاری ما از شخصیت­مان محو شوند و همواره ردی از آن‌ها در رفتارهای ما باقی خواهد ماند. اما مهم این است که یاد بگیریم خود را به عنوان یک انسان – با تمام محدودیت­‌ها و کاستی­‌هایمان – ارزشمند بدانیم و به خودمان احترام بگذاریم. عزت­‌نفس یکی از سرمایه­‌های روان­شناختی انسان است که باید مانند هر سرمایه دیگری قدر آن را بدانیم و از آن برای تولید ارزش در زندگی خود به خوبی استفاده کنیم. این گونه است که می‌توانیم در حرفه و روابط بین فردی خود با دیگران دستاوردها و آثاری ارزشمند از خود بجا بگذاریم.

برای تقویت عزت نفس خود می­‌توانید راهکارهای زیر را به کار بگیرید:

  • مطالعه کتاب‌های مفید در این زمینه
  • گوش دادن به پادکست­‌های مرتبط با این موضوع
  • گرفتن مشاوره از روان­‌درمانگران صاحب صلاحیت حرفه‌ای
  • شرکت در کلاس‌های آموزشی مرتبط
  • شرکت در مشاوره‌های گروهی
  • استفاده از تکنیک‌های علمی خودیاری
5

آیا می‌­توان عشق از بین رفته را دوباره زنده کرد؟

درک ما از عشق:

هیجان­‌ها یکی از مهم‌ترین بخش‌های زندگی ما هستند که متاسفانه تاکنون نه به درستی شناخته شده‌اند و نه اهمیت آن‌ها در رفتارها و انتخاب‌های ما به درستی مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است. یکی از هیجان‌های اصلی زندگی «عشق» است که می­‌تواند مایه رونق و نشاط لحظات مختلف عمر ما شود. از سوی دیگر، نبود عشق در زندگی، مهمترین عامل رنج و ناراحتی پایدار و فراگیر انسان‌ها است. هر کسی گمان می­‌کند درک روشنی از «عشق» دارد، اما بیشتر افراد نمی‌توانند «عشق» را به راحتی تعریف کنند.

تناقض مهم زندگی­‌های ما:

در طول تاریخ افراد زیادی زیسته­‌اند که با وجود موفقیت، شهرت، قدرت و دستاوردهای مادی بسیار، در روابط عاطفی خود با اطرافیان و به خصوص در زندگی مشترک­شان دچار چالش‌ها و مشکلات زیادی بوده‌ا ند. به عنوان مثال، روابط یوهانس کپلر، ستاره­‌شناس بزرگ تاریخ، با مادر و همسرش به شدت عذاب‌آور بود! او می­‌توانست حرکات سیارات را درک کند اما مغز بزرگ او از «هیجانات» مادر و همسرش به خوبی سر در نمی­‌آورد!! چنین تناقضی در زندگی و روابط عاطفی اسحاق نیوتن، فیزیکدان نابغه کاشف جاذبه و همچنین در زندگی آلبرت اینشتینِ بزرگ و ماندگار نیز دیده می‌شود! آن‌ها علیرغم نبوغ باورنکردنی­‌شان، روابط عاطفی ضعیفی با اطرافیان خود داشتند!

امروز این تناقض، در مورد بسیاری از ما – که به تحصیلات دانشگاهی خود مغرور و در شغل و حرفه خود متخصص و کارآمد هستیم –  نیز صدق می­‌کند! بسیاری از ما از درک «عشق» عاجزیم و در بسیاری از موقعیت‌های عاشقانه عملکرد خوبی از خود نشان نمی‌دهیم تا جایی که گاهی به خود می­‌آییم و متوجه می­‌شویم عشق در رابطه ما با شریک عاطفی­مان رو به افول گذاشته و یا از بین رفته است!

سوال مهم افراد پشیمان:

سوالی که در چنین مواقعی ذهن بسیاری از افراد پشیمان را به خود اشغال می‌کند این است که:

«آیا می‌توانم دوباره عشق از دست رفته با شریک عاطفی‌ام را احیا کنم؟!»

«آیا می‌توانم کاری کنم که او دوباره عاشق من شود؟!»

جواب این سوال‌ها بستگی دارد به حضور یا عدم حضور تصویر فرد در دنیای مطلوب ذهن طرف مقابل:

هر انسانی در ذهن خود مجموعه‌ای از خاطرات بسیار خوشایند و تصاویر دوست­‌داشتنی دارد که انتخاب‌ها و رفتارهایش را جهت می‌دهد. اگر تصویر فرد یا چیزی در دنیای مطلوب ذهن کسی حضور داشته باشد، آن فرد یا چیز برای او ارزشمند، دوست داشتنی، مقدس و مورد احترام خواهد بود و حاضر است برای او هر کاری انجام دهد.

اگر تصویر فردی که تا قبل از این او را دوست داشتیم به خاطر بدرفتاری‌ها و آسیب­‌های متعددی که به ما زده، از دنیای مطلوب ذهن ما بیرون انداخته شود، دیگر نسبت به او هیچ احساس مثبتی نخواهیم داشت و دیگر حاضر نیستیم مانند قبل او را بپذیریم؛ با او وقت بگذرانیم؛ به او ابراز محبت کنیم.

بنابراین اگر کسی را به صورت مکرر مورد اذیت و آزار قرار دهیم؛ به او بی‌احترامی کنیم؛ طردش کنیم؛ نادیده‌اش بگیریم و مانند این‌ها، زمانی خواهد رسید که مغز او تصویر ما را (با رنج و عذاب)، از میان تصاویر مطلوب و خواستنی‌اش بیرون خواهد انداخت. اگر چنین اتفاق تلخ و دردناکی بیفتد، دیگر هیچ راهی برای بازگرداندن تصویر آزاردهنده حذف شده به دنیای مطلوب ذهن فرد وجود نخواهد داشت.

این شعر زیبای طبیب اصفهانی را همواره به یاد داشته باشیم:

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی              ز بامی که برخاست مشکل نِشیند

بر این اساس مهمترین توصیه ما به همسران و شرکای عاطفی این است:

مراقب تصویر خود در دنیای مطلوب طرف مقابل­تان باشید و با عادت‌های مخرب رابطه، مانند انتقاد، سرزنش، تحقیر و تنبیه جایگاه خود در ذهن او را تخریب نکنید. هر بار که خواستید رفتار مخربی نسبت به شریک عاطفی خود انجام دهید به یاد داشته باشید که شما مستأجر دنیای مطلوب او هستید و اگر روزی او بخواهد می‌تواند تصویر شما را از ذهنش بیرون کند و آن روز است که دیگر شما هیچ حرمت و ارزشی برایش نخواهید داشت. بنابراین تلاش کنید رفتارهای بهبوددهنده رابطه (احترام، اعتماد، مذاکره، تشویق و …) را به شکلی آگاهانه و مداوم در روابط خود به کار بگیرید.

 

 

7

چگونه می‌توانم بدون انتقاد و سرزنش با همسرم مذاکره کنم؟

مذاکره گفتگویی میان دو یا چند نفر است که برای رسیدن به درک مشترک، فهم خواسته یکدیگر، رسیدن به توافق، یا حصول نتیجه‌ای رضایتبخش برای طرفین انجام می‌شود. مذاکره زمانی ضروری می­‌شود که دو یا چند نفر بر سر موضوع یا موضوعاتی با هم اختلاف نظر و باور دارند و هر یک مایل است آنچه خودش می­‌خواهد یا صلاح می‌داند را به طرف مقابل نیز بقبولاند!

اهمیت شناخت فرایند مذاکره و روش درست انجام آن در زندگی مشترک، زمانی بیشتر می­‌شود که بدانیم «رابطه زناشویی به طور طبیعی سرچشمه اصلی ناخشنودی است، زیرا هیچ رابطه دیگری در زندگی بشر نمی‌تواند دو انسان بالغ را که ممکن است شناخت بسیار کمی از یکدیگر داشته باشند، برای یک عمر به هم زنجیرکند…ازدواج بیش از هر رابطه انسانی دیگری طرفین را پایبند می­‌کند و در این رابطه طرفین حق اشتباه کردن کمتری دارند» (ویلیام گلسر، ازدواج بدون شکست).

در این سال‌ها که به عنوان زوج‌درمانگر تلاش کرده‌­ام به زوج‌­ها کمک کنم تا بتوانند عشق را در زندگی مشترک­شان بازیابی کنند، به روشنی دریافته‌ام که تقریباً تمام زوجینی که گرفتار مشکلات و چالش‌های عاطفی و رفتاری با یکدیگر هستند، نه روش مذاکره صحیح با یکدیگر را می­‌دانند و نه در طول سال‌های زندگی مشترک، دغدغه یادگیری آن را داشته‌اند!

موضوع وقتی عجیب­تر و غم‌انگیزتر می­‌شود که می‌بینیم مهارت‌های گفتگو و مذاکره هیچگاه بخشی از آموزش­‌های رسمی دوران تحصیل در مدرسه یا دانشگاه نبوده و نیست. رسانه‌هایی مانند صدا و سیما، سایت‌ها یا شبکه‌های اینترنتی نیز ظاهراً دغدغه و برنامه خاصی برای آموزش جدی و منسجم عموم مردم برای یادگیری این مهارت حیاتی را ندارند!

بنابراین به نظر می‌رسد اگر افراد – و به خصوص زوج‌ها – خودشان مسئولیت یادگیری این مهارت مهم را بر عهده نگیرند و برای اصلاح شیوه گفتگو با عزیزان­شان کمر همت نبندند، نمی­‌توانند از موهبت رابطه عاطفی خوب با افراد مهم زندگی­شان آن طور که باید، بهره‌مند شوند و لذت با هم بودن را به خوبی بچشند.

یکی از بهترین الگوهایی که برای گفتگو و حل مسأله بین فردی وجود دارد، روش ارتباط بدون خشونت(NVC) دکتر مارشال رُزِنبرگ است. رزنبرگ یک روان­شناس شناخته شده بود که با الهام گرفتن از زندگی بدون خشونت مهاتما گاندی – رهبر بزرگ هند – و بر اساس اصول روان­شناسی ارتباط، توانست مدلی را برای مذاکره و گفتگو ارائه دهد تا بر اساس آن، بدون توسل به زور و رفتارهای مخربی مانند انتقاد، سرزنش، گلایه و شکایت و تهدید بتوانیم در روابط بین فردی خود، آنچه می­‌خواهیم را به روشنی و به زیبایی به طرف مقابل منتقل کرده و گرفتار سوءتفاهم و یا آزردگی نشویم.

بر اساس این الگو، وقتی می‌خواهیم بابت مسأله‌ای که ذهن ما را درگیر کرده با همسر یا طرف مقابل خود صحبت کنیم، در ابتدا باید رفتارهایی که از او مشاهده کرده­ یا شنیده‌ایم را – بدون تفسیر و اضافه کردن معنای شخصی به آن‌ها – بیان کنیم. این بیان روشن و بدون تفسیر شخصی درباره رفتار فرد، موضوع گفتگو را محدود و مشخص کرده و مانع انحراف صحبت به سوی مسائل گذشته یا موارد دیگر می­‌شود.

در گام بعد، باید طرف مقابل را در جریان احساس ناخوشایند خود قرار دهیم. مثلاً ممکن است من به همسرم بگویم: «بابت حرفی که دیشب درباره خانواده‌ام گفتی(=بیان رفتار) ناراحت شدم / تعجب کردم (= بیان احساس خود) …». بیان دقیق و مستقیم احساسی که از مواجهه با آن رفتار در ما ایجاد شده به فرد مقابل کمک می‌کند وضعیت ذهنی ما را بهتر درک کرده و بتواند با ما همدلی کند.

پس از اینکه درباره احساس خود حرف زدیم، باید علت آن احساس را نیز برای طرف مقابل روشن کنیم، چرا که او علم غیب ندارد و ممکن است به روشنی نداند که آن رفتار در ما چه احساسی ایجاد کرده است. همچنین نداند که علت ایجاد آن احساس در ما چه بوده است؟ بنابراین باید درباره نیازی که داشتیم و با رفتار او آن نیاز تهدید شده یا برآورده نشده است، حرف بزنیم. در مثال بالا، ممکن است فرد از همسرش انتظار داشته که «درباره خانواده­اش محترمانه و با حفظ حرمت‌ها صحبت کند».

و در نهایت، باید مشخص کنیم که درخواست مشخص ما برای بعد از این چیست و انتظار داریم در چنین شرایطی او با ما چگونه رفتار کند و چه مواردی را مدنظر قرار دهد.

استفاده از این روش ساده اما کارآمد، می‌تواند گفتگو و مذاکره‌های ما با همسر و اطرافیان­مان را متحول کرده و کمک کند تا روابط سالم­تر، پایدارتر، و لذت­‌بخش­تری را تجربه کنیم.

2

چرا عشق بین من و همسرم کاهش پیدا کرده است؟

عشق واژه­ای است که تعریف روشن و همه­‌پسندی ندارد. همه ما درک روشنی از عشق داریم اما شاید نتوانیم آن را به راحتی تعریف کنیم. شاید بتوانیم عشق را «حد نهایت محبت به کسی» بدانیم.

عشق، فراگیرترین عامل تشکیل زندگی مشترک و مهمترین ضامن بالندگی و بقای آن است. هر قدر عشق و عوامل موثر بر آن را بیشتر بشناسیم، بهتر می­‌توانیم عشق را در روابط خود با همسر و عزیزان­‌مان شعله‌ور نگه داریم.

امروز زوج­‌های بسیاری هستند که از کاهش شور عشق در زندگی مشترک‌شان ناراحت و غمگین‌اند اما دقیقاً نمی­‌دانند که چگونه باید عشق را مجدداً در زندگی­شان احیا کنند.

دکتر ویلیام گِلَسر در باره خراب شدن تدریجی زندگی زناشویی زوجین می­‌گوید:

«آنچه رابطه زناشویی را تخریب می­‌کند، نه ناهمخوانی شخصیت زوجین است و نه نبودن مهر و محبت، بلکه رفتارهای مخربی است که زن و شوهر معمولاً پس از  ازدواج نسبت به یکدیگر به کار می­‌گیرند».

در بیش از یک دهه‌ای که در اتاق مشاوره با زوجین مختلف کار کرده‌­ام، همواره درستی جمله بالا را بارها و بارها دیده و تجربه‌کرده‌­ام. بسیاری از زن و شوهرهایی که به خاطر کاهش عشق و صمیمیت و شدت گرفتن رنجش و آزردگی نزد زوج درمانگر می­‌آیند، باور دارند که یا از ابتدا به اشتباه با یکدیگر ازدواج کرده‌اند و باید با فرد دیگری ازدواج می‌کردند و یا گمان می­‌کنند که تفاوت­‌های شخصیتی زیادی که با هم دارند اجازه نداده تا در کنار یکدیگر به آرامش و لذتی که دوست داشته‌اند برسند! آن‌ها به روشنی نمی­‌دانند چرا آن عشق و جاذبه اولیه بین­شان به تدریج جای خود را به خصومت و دافعه داده است!

بیش از 80 درصد زوجین در ساختار شخصیت خود تفاوت‌های معنادار و جدی با هم ندارند که مانع سازگاری و تعامل مثبت آن‌ها با یکدیگر شود. عامل اصلی کاهش تدریجی صمیمت زوجین و پس از آن، کاهش شور رابطه زناشویی آن‌ها، رفتارهای مخربی است که هر روز نسبت به یکدیگر انجام می‌دهند؛ رفتارهایی مانند انتقاد، سرزنش، غرغر و نق­نق، قهر، سکوت تنبیهی، و مانند این‌ها.

آن‌چه موجب این رفتارهای قطع­‌کننده رابطه می­‌شود، باور طرفین به این است که آن‌ها بهتر از طرف مقابل می­‌فهمند و وظیفه دارند عیب و ایرادهای طرف مقابل را برطرف کرده و او را به راه راست هدایت کنند!

این باور راسخ که «من صلاح تو را بهتر از خودت می­‌فهمم» ریشه تمام رفتارهای کنترل­‌گرانه‌ای است که ما دائماً در روابط بین فردی خود به کار می‌گیریم. تا زمانی هم که نپذیریم که ما در بسیاری مواقع حتی مصلحت خود را به خوبی نمی‌توانیم تشخیص بدهیم چه رسد به اینکه بخواهیم صلاح و مصلحت دیگران را نیز تشخیص بدهیم، دست از این باور و رفتارهای کنترل­گرانه بر نخواهیم داشت.

اگر شما هم می­‌خواهید به رابطه عاطفی­ با همسرتان مجدداً رونق بدهید، عمل به پیشنهادهای زیر برایتان مفید و موثر خواهد بود:

– همواره به تفاوت­‌های بین خود و همسرتان توجه کرده و به آن‌ها احترام بگذارید.

– وقتی همسرتان با شما صحبت می‌کند با تمام وجود به او گوش کنید و مدام در ذهن خود به دنبال پاسخ به او نباشید.

– زمانی که همسرتان مرتکب اشتباه می­‌شود، به جای سرزنش، از او حمایت کنید تا بتواند خودش اشتباهاتش را جبران کند.

– روش مذاکره بدون خشونت را یاد بگیرید و همواره بر سر اختلافات، با همسرتان مذاکره کنید.

1

چرا زندگی مشترکم آن‌طور که آرزو داشتم نشد؟!

زندگی مشترک، شاید مهمترین و تأثیر گذارترین بخش زندگی بزرگسالی اکثر افراد است. موفقیت یا عدم موفقیت در این بخش از زندگی اغلب بر حرفه، تحصیل و حتی سلامتی افراد پیامدها و نتایج مستقیم یا غیرمستقیمی به دنبال دارد.

تعریف زندگی مشترک:

شاید زندگی مشترک را بتوانم به ساده‌ترین شکل ممکن بدین صورت تعریف کنم:

«فعالیت­‌های مشترک» حداکثری زن و مردی که مطلوب­‌ها، باورها و ارزش‌های مشترکی دارند و تصمیم گرفته‌­اند در قالب یک «خانواده» عمر خود را در کنار هم سپری کنند.

در این تعریف بر «فعالیت­‌های مشترک» تأکید کرده‌­ام، زیرا هر قدر فعالیت‌های مشترکی که زوجین با هم انجام می‌­دهند(از تماشای فیلم و غذا خوردن گرفته تا رابطه زناشویی) بیشتر و باکیفیت­‌تر باشد، زندگی مشترک پربارتر و رضایت­بخش‌تری خواهند داشت.

«فعالیت­‌های مشترک» مهم و حیاتی هستند، زیرا بهترین بستر تأمین مناسب نیازهای زوجین را فراهم می‌­کنند: نیاز به عشق و تعلق، تفریح، احساس ارزشمندی، آزادی و بقا. زن و شوهر هر قدر فعالیت­‌های مشترک لذت­بخش بیشتری در کنار هم داشته باشند، بهتر می‌­توانند زمینه ارضای نیازهای همسرشان را فراهم کنند. و هر قدر نیازهای زن در کنار مرد و نیازهای مرد در کنار زن بهتر برآورده شود، صمیمیت و تعهد آنها نسبت به یکدیگر و نسبت به زندگی مشترک­شان بیشتر خواهد شد.

موانع ارضای نیازها زن و مرد:

اما وقتی موانعی در راه ارضای نیازهای طرفین ایجاد می­‌شود، زندگی مشترک به تدریج رو به افول گذاشته و رابطه زن و مرد به تدریج سرد می‌­شود. مهمترین این موانع، رفتارهای مخربی است که زن و مرد با هدف اصلاح رفتارهای طرف مقابل انجام می‌دهند؛ رفتارهایی مانند انتقاد، سرزنش، تحقیر، تنبیه، تهدید، مقایسه و مانند این‌ها.

رفتارهای مخرب، از این باور ناکارآمد نشأت می­‌گیرند:

«من صلاح و مصلحت تو و زندگی مشترک را بهتر از تو می­‌دانم و وظیفه دارم از تو انسان بهتر و متعادل­‌تری بسازم، و برای رسیدن به این هدف هر جا لازم باشد حق دارم تو را تنبیه کرده یا به تو پاداش دهم تا آن کارهایی را انجام بدهی که من می‌­دانم درست و عاقلانه است»!!

این باور کنترل­گرانه را می­‌توانیم در پشت اغلب بدرفتاری­‌هایی که زن و مرد با یکدیگر انجام می‌­دهند بیابیم. تا وقتی هم که زن و مرد سرسختانه به این باور داشته باشند که عاقل­‌تر از طرف مقابل هستند و آنچه خودشان می­‌فهمند و تشخیص می­‌دهند منطقی­‌تر، بهتر و درست‌­تر از چیزهایی است که طرف مقابل می­‌فهمد یا بیان می­‌کند، از انجام رفتارهای کنترل­گرانه مانند سرزنش، تحقیر، انتقاد و… نه تنها ابایی نخواهند داشت، بلکه گمان می‌­کنند انجام چنین رفتارهایی برای زندگی­ مشترک­شان لازم و حتی مفید است!

با چنین باور و چنین رفتارهایی، نیازهای زن و مرد مدام تهدید شده، مدام هیجانات ناخوشایند را تجربه خواهند کرد و در نهایت دیگر نمی‌­توانند در کنار هم و از طریق فعالیت‌های مشترک به شادمانی و رضایت‌مندی برسند. در نتیجه در چرخه معیوبی گرفتار می­‌شوند که نتیجه آن کنترل­گری روزافزون طرفین نسبت به هم، فاصله‌­گیری از هم، تخریب تدریجی رابطه، و سردتر شدن زندگی مشترک خواهد بود. این روند را می‌توانید در تجربه­‌های زیسته خود یا اطرافیان‌تان به روشنی ببینید.

راهکار برون‌رفت از بن‌بست:

بنابراین پاسخ به این سوال که «چرا زندگی مشترکم آن طور که آرزو داشتم نشد؟!» را باید در باورهای ناکارآمد و رفتارهای مخربی که هر روز در زندگی مشترکمان انجام می­‌دهیم جستجو کنیم.

اگر واقعاً می­‌خواهیم سر و سامانی به رابطه و زندگی مشترک خود بدهیم باید با تقویت هشیاری خود، مراقب رفتارهایی که به بهانه «اصلاح» یا «مصلحت» با همسرمان انجام می­‌دهیم باشیم. البته اگرچه کنار گذاشتن عادت­‌های مخرب کنترل­گرانه در ابتدا سخت به نظر می‌­رسد(زیرا به آن‌ها خو کرده‌­ایم!)، اما اگر همواره آینده رابطه و زندگی مشترکمان را پیش چشم­مان ترسیم کنیم، کنار گذاشتن این رفتارهای مخرب آسان‌تر شده و به تدریج می­‌توانیم وارد دنیای «کنترل درونی» و روابط سازنده پایدار با افراد مهم زندگی خود شویم.

کنار گذاشتن انتقاد، سرزنش، تحقیر و رفتارهایی مانند این‌ها «ساده» است؛ فقط کافی است انجام­شان ندهیم!

اما همین توصیه ساده، برای بسیاری از افراد «آسان» نیست، مگر آن که اراده کنند تا نشاط و بالندگی زندگی مشترک را به احساس قدرت و تسلطی که مدام به دنبال آن هستند ترجیح بدهند و مراقب ریشه­‌های زندگی مشترک خود باشند.