زندگی مشترک، شاید مهمترین و تأثیر گذارترین بخش زندگی بزرگسالی اکثر افراد است. موفقیت یا عدم موفقیت در این بخش از زندگی اغلب بر حرفه، تحصیل و حتی سلامتی افراد پیامدها و نتایج مستقیم یا غیرمستقیمی به دنبال دارد.

تعریف زندگی مشترک:

شاید زندگی مشترک را بتوانم به ساده‌ترین شکل ممکن بدین صورت تعریف کنم:

«فعالیت­‌های مشترک» حداکثری زن و مردی که مطلوب­‌ها، باورها و ارزش‌های مشترکی دارند و تصمیم گرفته‌­اند در قالب یک «خانواده» عمر خود را در کنار هم سپری کنند.

در این تعریف بر «فعالیت­‌های مشترک» تأکید کرده‌­ام، زیرا هر قدر فعالیت‌های مشترکی که زوجین با هم انجام می‌­دهند(از تماشای فیلم و غذا خوردن گرفته تا رابطه زناشویی) بیشتر و باکیفیت­‌تر باشد، زندگی مشترک پربارتر و رضایت­بخش‌تری خواهند داشت.

«فعالیت­‌های مشترک» مهم و حیاتی هستند، زیرا بهترین بستر تأمین مناسب نیازهای زوجین را فراهم می‌­کنند: نیاز به عشق و تعلق، تفریح، احساس ارزشمندی، آزادی و بقا. زن و شوهر هر قدر فعالیت­‌های مشترک لذت­بخش بیشتری در کنار هم داشته باشند، بهتر می‌­توانند زمینه ارضای نیازهای همسرشان را فراهم کنند. و هر قدر نیازهای زن در کنار مرد و نیازهای مرد در کنار زن بهتر برآورده شود، صمیمیت و تعهد آنها نسبت به یکدیگر و نسبت به زندگی مشترک­شان بیشتر خواهد شد.

موانع ارضای نیازها زن و مرد:

اما وقتی موانعی در راه ارضای نیازهای طرفین ایجاد می­‌شود، زندگی مشترک به تدریج رو به افول گذاشته و رابطه زن و مرد به تدریج سرد می‌­شود. مهمترین این موانع، رفتارهای مخربی است که زن و مرد با هدف اصلاح رفتارهای طرف مقابل انجام می‌دهند؛ رفتارهایی مانند انتقاد، سرزنش، تحقیر، تنبیه، تهدید، مقایسه و مانند این‌ها.

رفتارهای مخرب، از این باور ناکارآمد نشأت می­‌گیرند:

«من صلاح و مصلحت تو و زندگی مشترک را بهتر از تو می­‌دانم و وظیفه دارم از تو انسان بهتر و متعادل­‌تری بسازم، و برای رسیدن به این هدف هر جا لازم باشد حق دارم تو را تنبیه کرده یا به تو پاداش دهم تا آن کارهایی را انجام بدهی که من می‌­دانم درست و عاقلانه است»!!

این باور کنترل­گرانه را می­‌توانیم در پشت اغلب بدرفتاری­‌هایی که زن و مرد با یکدیگر انجام می‌­دهند بیابیم. تا وقتی هم که زن و مرد سرسختانه به این باور داشته باشند که عاقل­‌تر از طرف مقابل هستند و آنچه خودشان می­‌فهمند و تشخیص می­‌دهند منطقی­‌تر، بهتر و درست‌­تر از چیزهایی است که طرف مقابل می­‌فهمد یا بیان می­‌کند، از انجام رفتارهای کنترل­گرانه مانند سرزنش، تحقیر، انتقاد و… نه تنها ابایی نخواهند داشت، بلکه گمان می‌­کنند انجام چنین رفتارهایی برای زندگی­ مشترک­شان لازم و حتی مفید است!

با چنین باور و چنین رفتارهایی، نیازهای زن و مرد مدام تهدید شده، مدام هیجانات ناخوشایند را تجربه خواهند کرد و در نهایت دیگر نمی‌­توانند در کنار هم و از طریق فعالیت‌های مشترک به شادمانی و رضایت‌مندی برسند. در نتیجه در چرخه معیوبی گرفتار می­‌شوند که نتیجه آن کنترل­گری روزافزون طرفین نسبت به هم، فاصله‌­گیری از هم، تخریب تدریجی رابطه، و سردتر شدن زندگی مشترک خواهد بود. این روند را می‌توانید در تجربه­‌های زیسته خود یا اطرافیان‌تان به روشنی ببینید.

راهکار برون‌رفت از بن‌بست:

بنابراین پاسخ به این سوال که «چرا زندگی مشترکم آن طور که آرزو داشتم نشد؟!» را باید در باورهای ناکارآمد و رفتارهای مخربی که هر روز در زندگی مشترکمان انجام می­‌دهیم جستجو کنیم.

اگر واقعاً می­‌خواهیم سر و سامانی به رابطه و زندگی مشترک خود بدهیم باید با تقویت هشیاری خود، مراقب رفتارهایی که به بهانه «اصلاح» یا «مصلحت» با همسرمان انجام می­‌دهیم باشیم. البته اگرچه کنار گذاشتن عادت­‌های مخرب کنترل­گرانه در ابتدا سخت به نظر می‌­رسد(زیرا به آن‌ها خو کرده‌­ایم!)، اما اگر همواره آینده رابطه و زندگی مشترکمان را پیش چشم­مان ترسیم کنیم، کنار گذاشتن این رفتارهای مخرب آسان‌تر شده و به تدریج می­‌توانیم وارد دنیای «کنترل درونی» و روابط سازنده پایدار با افراد مهم زندگی خود شویم.

کنار گذاشتن انتقاد، سرزنش، تحقیر و رفتارهایی مانند این‌ها «ساده» است؛ فقط کافی است انجام­شان ندهیم!

اما همین توصیه ساده، برای بسیاری از افراد «آسان» نیست، مگر آن که اراده کنند تا نشاط و بالندگی زندگی مشترک را به احساس قدرت و تسلطی که مدام به دنبال آن هستند ترجیح بدهند و مراقب ریشه­‌های زندگی مشترک خود باشند.

 

دیدگاه شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. قسمت‌های مورد نیاز علامت گذاری شده اند *

چرا زندگی مشترکم آن‌طور که آرزو داشتم نشد؟!